رمضان

معبودا

سال هاست كه دعوتت را

"رمضان" ناميده اند

چند سالي ست كه اجابت كردم دعوتت را

اما

امسال ....................

امسال بنده ات , من : مانلي

وقتي به خانه ات مي آيم

شرم دارم از افطاري ات بي زبان روزه ...!

آري من

صورتم را باسيلي سرخ كردم

اما تو باز هم عاشقم شده اي !

باز هم مرا بي زبان روزه دعوت كرده اي !

مني كه امسال لياقت مهماني تو را نداشتم !

باشد كه دعاهاي دست هاي من

آميني براي مردمان باشد ....!

واسه خدا نوشت : ميهمان شده اي , ميزبان دلم باش !

پ.ن : التماس دعا



ادامه نوشته
امتیاز:
 

اميد رهايي نيست

از زمزمه دلتنگيم ، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشي ، نه تاب سخن داريم

آوار ِ پريشاني ست ، رو سوي چه بگريزم ؟
هنگامه ي حيراني ست ، خود را به كه بسپاريم ؟

تشويش ِ هزار «آيا» ، وسواس ِ هزار «امّا»
كوريم و نمي بينيم ، ورنه همه بيماريم

دوران شكوه باغ ، از خاطرمان رفته است
امروز كه صف در صف ، خشكيده و بي باريم

دردا كه هدر داديم ، آن ذات ِ گرامي را
تيغيم و نمي بّريم ، ابريم و نمي باريم

ما خويش ندانستيم ، بيداري مان از خواب
گفتند كه بيداريد ، گفتيم كه بيداريم !

من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته
اميّد ِ رهايي نيست ، وقتي همه ديواريم

(حسين منزوي)

واسه خدانوشت : هواي اين روزهايمان را داشته باش!

واسه او نوشت : مهرباني هايت حدي ندارد !

پ.ن : لالا لالا بخواب اي درد ........... هيس ! غم هايم دارند به خواب ميروند !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

وطن

وقتي تو مي گويي وطن من خاك بر سر مي كنم
گويي شكست شير را از موش باور ميكنم

وقتي تو ميگويي وطن بر خويش مي لرزد قلم
من نيز رقص مرگ را با او به دفتر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن يكباره خشكم مي زند
وان ديده ي مبهوت را با خون دل تَر مي كنم

بي كوروش و بي تهمتن با ما چه گويي از وطن
با تخت جمشيد كهن من عمر را سر مي كنم

وقتي تومي گويي وطن بوي فلسطين مي دهي
من كي نژاد عشق با تازي برابر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن از چفيه ات خون مي چكد
من ياد قتل نفس با الله و اكبر ميكنم

وقتي تو ميگويي وطن شهنامه پرپر مي شود
من گريه بر فردوسي آن پير دلاور ميكنم

بي نام زرتشت مَهين ايران و ايراني مبين
من جان فداي آن يكتا پيمبر مي كنم

خون اوستا در رگ فرهنگ ايران مي دود
من آيه هاي عشق را مستانه از بر مي كنم

وقتي تو مي گويي وطن خون است و خشم وخودكشي
من يادي از حمام خون در تَلِ زَعتَر(اردوگاهي در فلسطين) ميكنم

ايران تو يعني لباس تيره عباسيان
من رخت روشن بر تن گلگون كشور مي كنم

ايران تو با ياد دين، زن را به زندان مي كشد
من تاج را تقديم آن بانوي برتر مي كنم

ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست
من كيش مهر و عفو را تقديم داور ميكنم

تاريخ ايران تو را شمشير تازي مي ستود
من با عدالتخواهيم يادي ز حيدر ميكنم

ايران تو مي ترسد از بانگ نوايِ ناي و ني
من با سرود عاشقي آن را معطر ميكنم

وقتي تو ميگويي وطن يعني ديار يار و غم
من كي گل"اميد"را نشكفته پر پر ميكنم

(استاد مصطفي بادكوبه اي)

واسه خدانوشت : هميشه انقدر مهرباني .... آرام و بي صدا , به گوشه ي دلم مي آيي و آرامم ميكني!

ترانه نوشت : همه با يك نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان

واسه او نوشت : وقتي هواييم ميكند , هواي تو ....!



ادامه نوشته
امتیاز:
 

كمي تا قسمتي متفاوت 3

سلام دوست جونيا خوبيد ؟ ماه رمضون چطوره ؟

الان بعد اذان صبحه ! گفتم آپ كنم ! ولي هر چي فكر كردم يه شعر خوب از مغزم تراوش نكرد !

اصلا از ديروز اوضاعم دگرگونه همينجوري الكي ! خودتون كمي تا قسمتي متفاوت هاي قبلي رو خوندين اينم دارين ميخونين ! اين لحن كجا و اون شيطنتاي دوتا پست قبلي كجا ! بيخيال !

و من همچنان در حال تفكر كه چي آپ كنم ! البته قبلش اينو بگم كه با اعتماد به نفس كامل لپ تاپ رو گذاشته بودم تو اتاق مامان و بابام بعد اونجا داشتم تفكر ميكردم , برق اتاقم روشن !

مامانم : مانلــــــــــــي چرا نميتمرگي مادر ؟! (با يه لبخند كه در حال فورانه ) شِـــكـْـلـَكْ هــآے خــآنــــــومـے

من : حرص نخور موهات سفيد ميشه !

بعد يهويي زبل خان اومد گفت : بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو ! بيا اون طرف با هم تفكر ميكنيم !

منم تازه يادم اومد كه چقدر اين آهنگ رو دوست داشتم!شِـــكـْـلـَكْ هــآے خــآنــــــومـے

بعله دوستان ! يهويي گفتم خب همينو مينويسم !

دوست جونياي عزيز : اين پست با دوتا پست قبلي فرق داره اندكي ! چون ديگه خاطره نيست ! از شما ميخوام قشنگ ترين آهنگ (حالا چه قديمي باشه چه جديد) رو كه گوش كردين رو بنويسين ! اگه ميشه خواننده شم بگين ما فيض ببريم !

اول خودم شروع مي كنم : اين آهنگ قديمي رو داريوش اقبالي خونده :

بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هر چي مي كارم مال تو
اهل طاعوني اين قبيله مشرقيم
تويي اين مسافر شيشه اي شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه
پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاول تن پوشه تو از پوست پلنگ
بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هر چي مي كارم مال تو
تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فكر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاك منه ساقه ي گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنه يك قطره آب
بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال هر چي مي كارم مال تو
شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ريشه سخت
تپش عكس يه قلب مونده اما رو درخت
بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هر چي مي كارم مال تو
نبايد مرثيه گو باشم واسه خاك تنم
تو آخه مسافري خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمي دست تو بشه
حالا با هركي كه هست هركي كه نيست داد مي زنم
بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من هر چي مي كارم مال من

مرسي از همه تون ! شرمنده كه مثل قبليا نبود ايشالا كمي تا قسمتي متفاوت 4 جبران ميكنم ! شِـــكـْـلـَكْ هــآے خــآنــــــومـے



ادامه نوشته
امتیاز:
 

نان رباعي(ربايي)

بر سفره ي ما كه نفت حاضر نشد و

يك  قطره ي آن نصيب شاعر نشد و

بي نان چه كند سفره ي بيچاره ي ما

 يارانه ي ما حريف شاطر نشد و ...

***

از دست كرامات مترسك چه كنم؟

با دوستي شغال و لك لك چه كنم؟

از فانتزي و لواش دل كندم... آه

بي خشكه و  بربري  و سنگك چه كنم؟

***

بي حسرت آش رشته، نان مي خورديم

ما كنجدي و برشته ،نان مي خورديم

در پشت تريلري  كه رد شد،  ديدم

با خط خوشي نوشته : "نان مي خورديم ! "

(زهرا دري)

واسه خدا نوشت : دستانم آنقدر كوچك است كه عظمت تو جا نمي شود , پس دلم چه ؟! .... گناه دارد دلم !

افسوس نوشت : نفت را همچون كره بر روي نان ماليد و رفت .......

پ.ن : التماس دعاي فراوان همسفران بلاگي من !

واسه باران نوشت : آرزوي بهترين ها رو دارم برات , هرجا هستي موفق باشي و رها ! متاسفانه نميتونم برات ميل بزنم , اگه id بدي ميتونم باهات تماس داشته  باشم , منتظر بارش كلماتت توي يه كلبه باروني ديگه هستم !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

برو به آنجا كه دلت مي گويد

...
وقتي جاده هاي گوناگوني در برابرت باز مي شود و نمي داني كدام يك از آنها را در

پيش بگيري٬بي گدار به آب نزن و به طور اتفاقي يكي از آنها را انتخاب نكن.

بنشين و منتظر بمان.با همان اعتماد عميقي كه روز تولدت براي اولين بار نفس

كشيدي٬ نفس بكش و اجازه نده هيچ چيزي تمركزت را از بين ببرد.

هم چنان در انتظار باقي بمان.حركت نكن و در سكوت به صداي قلبت گوش بده.

زماني كه قلبت با تو صحبت كرد٬ برخيز و به آن سويي كه مي گويد٬ برو


...........

برو به آنجا كه دلت ميگويد

(سوزانا تانارو )

واسه خدا نوشت : چه مهرباني عجيبي ! طول روز با بغض , شب تا صبح باران چشم هايم , صبح كه مي شود رنگ آسماني كه بر دلم پاشيدي!

من نوشت : عرفاني شده است دلم ! تا سپيدي سحر امن يجيب مي خواند ....!

پ.ن : محتاجم به دعاي دستان پرمهرتان .



ادامه نوشته
امتیاز:
 

انفرادي قلبت

نظم عمومي بدنت را برهم زدم

بند چشمانت را هزار بار از اشك تـر كردم

زندانـيان ديگـرت را فـــراري دادم!

عاشق آشوب گر تو اين جاست

مرا به انفرادي قلبت بينداز !!!

(ميلاد تهراني)

واسه خدا نوشت : تق تق , اجازه خدا ؟ فرشته آسمونيت زمين گير شده ! زمزمه كن ! داره يادم ميره!

واسه "او" نوشت : با چشم هاي پشيمان آمدن را هجي كردم! م ي م ا ن م ! پس بمان تا تنها نمانم....!

كودك درونم نوشت : نه ! نمي توانم ! من نميخواهم بزرگ شوم ! مي خوانم : عروسكِ قشنگِ من قرمز پوشيده!

پ.ن : من خوبم ! باور كن !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

باور كن

براي دوست داشتن هر نفس زندگي،دوست داشتن هر دم مرگ را بياموز

و براي ساختن هر چيز نو خراب كردن هر چيز كهنه را

و براي عاشق عشق بودن عاشق مرگ بودن را

به ياد بياور كه در اين لحظه ها نياز من به تو نياز من به تمام ذرات زندگي است.

به من بازگرد!

به همه سوي خود بنگر و باز ميگويم كه مگذار زمان پشيماني بيافريند.

پس آن پرنده هاي مجله ها كه هرگز بي سر آغازي به نام ((ما))در انديشه هايت پر نميگرفتند كجا رفتند؟

من هرگز نخواستم كه از عشق افسانه اي بيافرينم.

باوركن

........

(نادر ابراهيمي)

واسه خدا نوشت : خدايا ! دست هايت كو ؟ تكانم بده ! بيدارم كن !

دلتنگ نوشت : من دلم براي تو , عطر تو , نفس تو , بودن تو , كلام تو , مهرباني تو , براي زندگي تنگ شده!

دلم خواست نوشت : بگذار كلمات بخوابند ! گاهي خاموش باشند بهتر است !

واسه دل "دوست" نوشت : سرتو بالا نگه دار , بگو "مـــــن" , نذار فكر كنن كه جا زدي!

پ.ن : يه روزي. يه جايي. يه كسي



ادامه نوشته
امتیاز:
 

قلم بنويس

قلم بنويس

تورا سوگند بر عهدي كه بادستان من بستي

تو را سوگند بر ميثاق و پيماني كه با آن آشنا

 هستي

حديث درد را فرياد كن ...

شوري برآور

صفحه ، صفحه ، دفتر مشقي كه اول روز تعليمم

 معلم داد ... پر كن

_دفتر تكليف من خاليست_

من جواب پرسش آموزگارم را چه گويم ؟

... كو ؟ كجا بنوشته اي مشقي كه من گفتم :

هرشبي يك صفحه از آن داستان درد ودرمان

قصه سرما ودندان ...

سرگذشت گرگ ها با مرد چوپان .

من جواب آموزگارم را چه گويم ؟

... پس حسابت كو ؟

... نمي بينم جواب آن همه تفريق وجمع وضرب و

تقسيمي كه گفتم :

_ مش حسن ، جاروكش مسلول

_ باشش عائله _

درزاغه اي در كوره پزخانه ، ببايد كرد

تاشايد كه خرجش جور دخل آيد

... نمي بينم جواب آن معمايي كه گفتم :

آن كدامين يك بود كورا برابر نيست بايك هاي ديگر؟

آري دفتر تكليف من خاليست

آنك اين دستان من ،

آن عهد وپيمان همچنان باقيست

قلم بنويس ...

كه من فردا معلم را چه گويم؟

راستي آقا ...

دواتم ريخت

 تا خوابم به يغما برد 

(حميد گروگان)

  

 واسه خدا نوشت :  گاهي وقت ها كه سكوت ميكني روح باران لطمه ميخورد , چه رسد به من !                                

واسه او نوشت : آرامش چشم هاي تو مرا آرام مي كند !

دلم نوشت : اين روزها حس و حالي عجيب ! حس هاي گنگ , حس خوب ! حس خوب من ...... سلام!

پ.ن : 6 تا جوجه اردك خريدم ! از اين زرد كوچولو ها , انقده خوشگلن , انقده جيگيلن , اي جــــــاااااان !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

من نور مي شوم

دستم را اگر نگرفته بودي

چگونه مي آموختم

در غيبت خورشيد هم

مي شود خنديد ؟!

صدايت كه ببارد

يك قطره ماه هم

در كاسه ي آبم بيفتد

كافي ست :

من نور مي شوم

(ماندانا زنديان)

واسه خدا نوشت : كي دستانم پر از "خدا" مي شوند ؟!

پ.ن : آسمان كه تمام نشده !



ادامه نوشته
امتیاز:
 
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ]