زمزمه سويدا

شب قدر

ما آن [قرآن] را در شب قدر نازل كرديم. وتو چه مى‏دانى شب قدر چيست؟! شب قدر بهتر از هزار ماه است. فرشتگان وروح در آن شب به اذن پروردگارشان براى [تقدير] هر كارى نازل مى‏شوند. شبى است سرشار از سلامت [و بركت ورحمت] تا طلوع سپيده.»( سوره قدر، آيه 5-1)

تق تق ؛ اجازه خدا ؟! ميدونم هستي آخه امشب كلي مهمون داري !

سلام خدا

بازم منم همون مزاحم هميشگي ! بين اين همه غريبه تو تنها آشنايي برام !

تو ماه رمضانت من كه از سيلي شرم فقط سرمو پايين انداختم كه منو نبيني ! كه آب نشم از نهايت بي شرمي ! 

آره من امسال لياقتتو نداشتم ! چقدر آخراي ماه رمضون پارسال غرغر كردم يادته ؟! امسال زدي تو سرم بهم گفتي بچه روزه نگرفتن اينه ! حالا روزي هزار بار ميگم : غلط كردم ! بذار يه بار ديگه روزه بگيرم ! بذار يه ماه رمضون ديگه باشم و سر سفره افطاريت بتونم سرمو بالا نگه دارم !

امشب شب قدره ! شبي كه خودت گفتي بهتر از هزار ماهه ! شبي كه سرشار از بركت و رحمته !

آره منم امشب ميام ! ميخوام بگم : سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ , الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ

ضربه ت كاري بود خداجونم ! زمين گير شدم ! پاگير خونه شدم ! ديگه هيچ جا نميتونم برم ! پس امشب نميتونم خونه ت بيام ولي از خونه خودم كه قبولم ميكني ؛ نميكني ؟! بازم شكر !

امسال با سالاي ديگه خيلي فرق داره خدا ميدونستي ؟! امسال من تكيده ترم ! دلشكسته ترم ! متلاشيم !

خداي مني ديگه ! خالق مني ! معبود مني ! دلم ميخواد دستامو تـــــــااااااا آسمون بالا بيارم دعاي جوشن كبير بخونم !  دلم ميخواد صدات كنم از ته دل ! جايي كه فقط من باشم و تو !

خدايا پرگناهم ! روسياهم ! ميخوام خالي ِ خالي به درگاهت بيام !

منو پس نزن !

تمنا نوشت : دروغه بگم امشب به ياد همتون هستم, كلي ميگم"دوستان بلاگي" كه جز همتون بشه ! منم تو زمزمه هاي سبز سحري تون فراموش نكنين !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

وقتي كه نان هم نيست

وقتي كه حتي سفره اي ارزان نداريم

معلوم مي گردد كه اصلا نان نداريم

وقتي كه نان هم نيست پس اقلام ديگر

از جمله گلدان و گل و ليوان نداريم

از بس هميشه گريه در چشمانمان است

ديگر نيازي به دي و باران نداريم

دوتّا اتاق فسقلي كاشانه مان است

جايي براي سكه ي پنهان نداريم

مامانمان هم مثل ما جايي ندارد

اينجاست كه بر قهر او ايمان نداريم

پاي پياده مي رويم و بي خياليم

از اينكه بنز و پاترول و پيكان نداريم

از بس كه جاي مرغ بريان غصه خورديم

حالي براي گفتن چاخان نداريم

بابايمان در فلسفه منطق ندارد

فرمود : "وقتي اين نباشد ،آن نداريم

يعني كه ما در زير خط الفقر هستيم

كي گفته جا و خانه و اِمكان نداريم ؟!"


گفتيم : "بابا ...مي شود در ريم آيا ؟

ما تا ابد كلّا سر و سامان نداريم "

بابايمان هم گفت : " گر اين است چاره

وقتي همه در ريم كه ايران نداريم ! " .

(زهرا دُري)

واسه خدا نوشت : امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء .

واسه او نوشت : كل وجودم شده علامت سوال (؟) ......!!

دل و مازني نوشت : چِچي گِنِه چِچي اِشتونِه مِه دل

نِماشون ِ سَرا خونِش ِ بِلبِل

بَخون بِلبِل بِنال يَك حال ِ ديگِر

تِموم ِ عالم ِ غم  دَرِ مِه  دل

پ.ن : دلم ميخواد با زبون مادري خودم بنويسم !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

لالايي

اين يه لالايي ِ براي مادر به زبون مادري من :

تِه دست ِ هيمه و رَسِن بَورده

تِه قد ِ نشا و خَرمِن بَورده

اَتّا دَم راحِت دِنيا نَكِردي

تِه عمر صحرا بَتِتن بَورده

* * *

لا لا، لا لا تِه خسته تن ِ بِلاره

شِه مار بوي پيرهن ِ بلاره

* * *

تِه مِه گَرِه دائي توي ِ بِلاره

تِه شو مسّه نَشي خوي ِ بِلاره

مِسّه لا لا خوندِسّي تا صِواحي

مِسّه داشتي آرزوي ِ بِلاره

* * *

لا لا ، لا لا دل دارنه اَرمونِ بِلاره

بي تِه دِنيا مِه زندون ِ بِلاره

* * *

تِه دوش مَشت ِ هيمه مِن تِه بلاره

تِه دست پِر ِ پينه مِن تِه بِلاره

يا نِشا كِردي يا مال پِه دَهيي

تِه سر و تن خسته مِن تِه بِلاره

* * *

لا لا ، لا لا چِش مشت ِ اَسري ِ بِلاره

تِه مِه دِنياي ِ خِشي ِ بلاره

 * * *

اِفتاب تِه دل ِ گوشه نَوونِه

بِهار تِه دست ِ وَنوشِه نَوونِه

اَگه دِنياي ِ خِشي مِه بَووشِه

جان ِ مار ِ گرم كَشِه نَوونِه

* * *

لا لا ، لا لا شِه غم خوار ِ بِلاره

اِسا وِنِه تَن نِخارِه بِلاره

واسه خدانوشت : سُبْحانَكَ يا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ 

واسه شماها نوشت : لالايي بلدين ؟! بخونين واسم ....!!

بغض نوشت : آسموني شدنت مبارك ! بچه ها لطفا برا ساغر  ِ 6 ساله لالايي بخونين , بهترين لالايي براش فاتحه ست , مرسي .

پ.ن : معني ِ اين لالايي تو ادامه مطلب هست دوست داري بدوني برو بخون !

دستت را هيزم و طناب بريده و زخمي كرده است
قدت را نشاء و خرمن كوبي خم نموده است
حتي يك لحظه در دنيا نياسودي
عمرت در گشتن و دويدن در جنگل و صحرا تمام شده است

× × ×
لالالالا، به قربان تن خسته ات
فداي بوي پيراهن مادرم بشوم

× × ×

به فدايت كه مرا در گهواره تاب مي دادي
به فدايت كه شب ها برايم نمي خوابيدي
برايم تا صبح لالايي مي خواندي
به فدايت كه برايم آرزوها داشتي

× × ×

لالا، به فدايت كه دلم پر از حسرت و آرزوست
بدون تو دنيا برايم زندان است

× × ×

به فدايت كه كوله باري از هيزم بر پشتت نهادي
به فدايت كه دستانت پينه بسته است
يا مشغول نشاء و يا به دنبال دام ها روانه بودي
به فدايت كه سرو تنت خسته است

× × ×

لالا، چشمم پر از اشك است، به فدايت
تو خوشي دنياي من بودي

× × ×
خورشيد، حتي گوشه دل تو نمي شود
بهار، نيز بنفشه دستانت نخواهد شد
اگر تمام خوشي هاي دنيا براي من باشد
هرگز ارزش خوابيدن در آغوش گرم مادر را نخواهد داشت

× × ×

لالا، به فداي غمخوار خودم
به فدايش كه اكنون تنش بيمار و رنجور است.



ادامه نوشته
امتیاز:
 

دلتنگي

گلوي آدم را

بايد گاهي بتراشند

تا براي دلتنگي هاي تازه جا باز شود.

دلتنگي هايي كه جايشان نه در دل

كه در گلوي آدم است

دلتنگي هايي كه مي توانند آدم را خفه كنند. . .

از : مريم مومني

واسه خدانوشت : يه جاده باشه توي جنگل ...... بارون ....... زمزمه ...... من باشم و تو .

هذيون نوشت : بي بي گل - ايران خانوم - آقاي فرهادي - امير - فاطمه - مجتبي - مريم - ساغر .... *من* ....!!

واسه مريم نوشت : بهت قول دادم ! ولي ديگه نميتونم , من نميتونم وقتي بغض تو گلومه به كسي اميد بدم , من نميتونم مثل تو باشم , جانشين ِخوبي انتخاب نكردي !

پ.ن :دلم يه آرامش ميخواد , يه هواي سردي كه رو آتيش دلم بذارم !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

نپرس

نفس مي كشم ،

تا به جاي مرده ها خاكم نكنند !!

 اينگونه است حال من ...

حالم را نپرس

پ.ن : لطفا سرزنش نكنين , منم آدمم ........!!



ادامه نوشته
امتیاز:
 

چند قدم مانده به بودن

روزهاي به ياد ماندني را بايد تقويم نوشت .

تقويم ميگيرم , بر ميگردم به عقب , ساعت ها و روزها را ميكشم عقب ؛ تا 6 شهريور ساعت 30/23

زني كه از درد به خود مي پيچيد , مردي كه فقط دعا مي كرد

فرزندي كه قرار بود ناجي ِ مادر باشد , 7 ماه پيله بسته بود در درون مادر , در آبستن ِ مهرباني هاي مادر

آمدن زودتر از موعد مقرر ؛

چه لحظه دردناك و شيريني بود !

صداي جيغ

آه و ناله

.

.

پرستار حرف ميزد , حرف هايش آواري بود بر سر مرد :

"بچه اي كه نبض نداشت""نفس نداشت""مادري كه گويي مرده بود"

باز هم دعا , باز هم خدا خدا

مردي كه نگران زنش بود

- آقا مژده ؛ بچه تون نفس ميكشه , برگشته , زنده ست

- بچه رو ولش كن , خانومم چطوره؟!

.

.

چه بد خوانده بودي اي دل ! نمي خواستنت !

ناجي ِ مادر شدي , روشني بخش چشمان كم سوي مادر شدي ولي تو را براي خودت نمي خواستند !

به دنيا سلام كن

مادرت نيست كه برايت لالايي بخواند

پس بخوانيد فرشته ها لالايي اهوراييتان را

بخوابانيد فرشته ي زميني شده را

.

باز هم من

ميخوانم

كنار  ِ نهر ِ تنهايي

شايد نزديك ِ ستاره هاي چشمك زن

شايد نزديك ِ مهرباني تو

شايد كنار زمزمه هاي اهورايي

شايد زير ِ خاك ِ سرد !

براي خودم شمع فوت مي كنم

تولد تولد, تولدم مبارك !

آري من ؛

19 ساله شدم !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

روزي

روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .

روزي كه كمترين سرود بوسه است

و هر انسان براي هر انسان

برادريست .....

روزي كه ديگر درخانه هاشان را نمي بندند ؛

قفل افسانه اي است

و قلب  براي زندگي بس است .

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي .

روزي كه آهنگ هر حرف زندگي است

تا من به خاطر آخرين شعر ، رنج جست و جوي قافيه نبرم ...

روزي كه هر لب ترانه اي است

تا كمترين سرود بوسه باشد .

روزي كه تو بيايي ، براي هميشه بيايي  و مهرباني با زيبايي يكسان شود .

روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم  ...

و من آن روز را انتظار مي كشم ؛

حتي روزي كه ديگر نباشم .

(احمد شاملو)

واسه خدانوشت : هواي اين روزهايمان را داشته باش.

واسه او نوشت : روزهاي آبيم خاكستري شده مهربان , چشمانت آرامم ميكند ؛ بيا شايد آبي ِآرام شوم .

پ.ن : هيس!صداي پاي خدا مي آيد.....!!

بعدا نوشت : عيد همگي مبارك .



ادامه نوشته
امتیاز:
 

چاي با طعم خدا

اين سماور جوش است
پس چرا مي گفتي
ديگر اين خاموش است؟
باز لبخند بزن
قوري قلبت را
زودتر بند بزن
توي آن
مهرباني دم كن
بعد بگذار كه آرام آرام
چاي تو دم بكشد
شعله اش را كم كن

دست هايت:
سيني نقره نور
اشك هايم
استكان هاي بلور
كاش
استكان هايم را
توي سيني خودت مي چيدي
كاشكي اشك مرا مي ديدي

خنده هايت قند است
چاي هم آماده است
چاي با طعم خدا
بوي آن پيچيده
از دلت نا همه جا

پاشو مهمان عزيز
توي فنجان دلم
چايي داغ بريز

(عرفان نظر آهاري)

واسه خدانوشت : آرام كن دنيايت را , خسته ام , خيلي خسته ؛ مي خواهم بخوابم .

واسه او نوشت : شايدي در كار نيست , تو كنار مني جاويد و برقرار .... دوستت دارم مهربان ِ هميشگي ِ من.

واسه دل خودم نوشت : به اتاق خاليش ننگر , او هميشه كنار توست , كنار خيال هاي بچگي تو ....!!



ادامه نوشته
امتیاز:
 

پوزش براي رفتنم

همسفرانم ؛

بر گشته ام با كوله اي از ياد خدا

مهربانيش حد ندارد

بر گشته ام اما

خستگي هايم را به دوش ميكشم

روزهاي خوبي نبود , روزهاي غيبتم

وقتي معلقي بين زمين و آسمان

وقتي نمي داني چه بر سرت مي آيد

وقتي حتي با هر نفس كشيدنت "درد " بكشي ........

هر ثانيه هزار بار آرزوي مرگ مي كني

باور كن !

مي خواهم بنويسم سلام


اما مي ترسم

ميترسم از خداحافظي ِ آخر !

دلم ديگر خداحافظي نمي خواهد

طعم ِ تلخ ِ حرفا هايم

مرا عاجز كرده ست از نوشتن

دلتنگي هايم نيز تلخ مزه شده اند !

اين دنيا و خاطراتش ........ اين همه دلتنگي و

طعم ِ تلخ ِ نبودن

طعم ِ تلخ ِ پرپر شدن ِ شكوفه ها

سهم من نبود !

من "برايتان نماندم" اما

ز شوق شما و كلبه ي زيبايتان

آهنين مي ايستم

دوستان ِ خيس تر از باران من ؛

به مهرباني ِ دل زلالتان

مرا عفو كنيد .

واسه خدا نوشت : مهربانا ؛ تحمل را بيا با هم هجي كنيم .

من نوشت : دلم تنگ شده بود واسه اينجا , بودنم شايد يكي بود يكي نبود باشه دير سر ميزنم شما ببخشين .



ادامه نوشته
امتیاز:
 

بوي خدا

از نامهرباني ِ من تا مهرباني ِ خدا

فاصله قد ِ يك نفس كشيدن بود

تفاوتش را با روز هاي قبل حس ميكنم .

حال و روزم در حال تغيير كردن است

حس ِلمس بودن كنار معبود

حس ِ مهرباني ـ خدا

به راستي چقدر دنيا زيبا ميشد وقتي

هر روز و هر ثانيه حس لمس بودن ِ كنار خدا را

يادت باشد !

واسه خدا نوشت : آنقدر روحم بزرگ شده ست كه از هم آغوشي ات لذت ميبرم .

واسه سايه نوشت : ببخش مهربان چند وقت غمي روي دلت بودم , زحمت شدم جاي رحمت ! قدري تحمل كن ..... پروانه مي شوم ..... باور كن ......

من نوشت : باز هم باران شمال ؛ "زير باران بايد رفت"

دل نوشت : يه كاغذ ..... يه مداد ...... لبخند بكش روي دنياي سياهم !

پ.ن : گاهي به آسمان نگاه كن .........



ادامه نوشته
امتیاز:
 
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ]