زمزمه سويدا

سهم ما

باشد ، شروع كنيم

تقسيم مي كنيم ،

هر چه كه باشد در اين زمين

 فرياد سهم تو باشد ، سكوت من

دنيا از آن تو ، اين درد زآن من

خورشيد سهم تو ، شب هم نصيب من

آن كاخ سهم تو ، اين كوخ مال من

سيلي از آن تو ، صورت از آن من


باور تو مي كني ، كه به خلقت برادريم ؟

باور كنم كه برادر ، برابريم ؟

آن خنده ها براي تو ، اين اشك سهم من

هر " خشم " كار تو ، اين "چشم " حرف من

شد زندگي براي تو ، مردن از آن من

آن باغ جاي تو ، اين داغ سهم من

بخشش صواب تو ، خواهش گناه من


ديگر چه مانده برادر ؟

آن " تخت " زآن تو ، اين " بخت " مال من

فصل بهار سهم تو ، اين هم خزان من

"داد سخن " از آن تو ، " احسنت " كار من

سيري كه سهم تو ، حسرت براي من

هر زور و زر به كام تو ، اين فقر مال من

هر قصر را سند به نام تو ، اين دخمه جاي من

...

آنان از آن تو ، اينان از آن من

باشد براي تو ، ماند براي من

...

تقسيم شد هر آنچه خدا هديه كرده بود

گيرم كسي به روي تو اين را نياورد

آه اي برادرم

از ما تو بهتران

با اين برابري

سخت است باورش ،

كه برادر ، برابريم !!

(كيوان شاهبداغي)    

واسه خدانوشت : زمزمه ام كن آخر ِ راه نزديك است .

دلتنگ نوشت : مي دانستي بودنت چه خوب بود ؛ چه آرام بود ؛ چه لبخند بود .......

كامران فريدي نوشت : بي تو ؛ پاييز را به آتش كشيده است/ سيگاري كه / يادت را/ پشت دستم داغ مي گذارد / هرروز 

عذرخواهي نوشت : ببخشيد كه بهتون سر نميزنم

پ.ن : هي ! آخر ِ شاهنامه اصلا خوش نيست ،مويه داره ، حواست باشه .



ادامه نوشته
امتیاز:
 

دخترونه نوشت

بايد باكره باشى، بايد پاك باشى!

براى آسايش خاطر مردانى كه پيش از تو پرده ها دريده اند !

چرايش را نميدانى فقط ميدانى قانون است، سنت است ، دين است

قانون و سنت را ميدانى مردان ساخته اند

اما در خلوت مى انديشى به مرد بودن خدا و گاهى فكر ميكنى شايد خدا را نيز مردان ساخته اند!!

من زنم ...

با دست هايي كه ديگر دلخوش به النگو هايي نيست

كه زرق و برقش شخصيتم باشد

من زنم .... و به همان اندازه از هوا سهم ميبرم كه ريه هاي تو

ميداني ؟ درد آور است من آزاد نباشم كه تو به گناه نيفتي

قوس هاي بدنم به چشم هايت بيشتر از تفكرم مي آيند

دردم مي آيد بايد لباسم را با ميزان ايمان شما تنظيم كنم

دردم مي آيد ژست روشنفكريت تنها براي دختران غريبه است

به خواهر و مادرت كه ميرسي قيصر مي شوي

دردم مي آيد در تختخواب با تمام عقيده هايم موافقي

و صبح ها از دنده ديگري از خواب پا ميشوي

تمام حرف هايت عوض ميشود

دردم مي آيد نمي فهمي

تفكر فروشي بدتر از تن فروشي است

حيف كه ناموس براي تو وسط پا است نه تفكر

حيف كه فاحشه ي مغزي بودن بي اهميت تر از فاحشه تني است

من محتاج درك شدن نيستم / دردم مي آيد خر فرض شوم

دردم مي آيد آنقدر خوب سر وجدانت كلاه ميگذاري

و هر بار كه آزاديم را محدود ميكني

ميگويي من به تو اطمينان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم كه اصلا مسول خرابي هايش نبود

ميداني ؟

دلم از مادر هايمان ميگيرد

بدبخت هايي بودند كه حتي ميترسيدند باور كنند حقشان پايمال شده

خيانت نميكردند .. نه براي اينكه از زندگي راضي بودند

نه ...خيانت هم شهامت ميخواست ... نسل تو از مادر هايمان همه چيز را گرفت

جايش النگو داد ...

مادرم از خدا ميترسد ... از لقمه ي حرام ميترسد ... از همه چيز ميترسد

تو هم كه خوب ميداني ترساندن بهترين ابزار كنترل است

دردم مي آيد ... اين را هم بخواني ميگويي اغراق است

ببينم فردا كه دختر مردم زير پاهاي گشت ارشاد به جرم موي بازش كتك ميخورد

باز هم همين را ميگويي

ببينم آنجا هم اندازه ي درون خانه ، غيرت داري ؟؟

دردم مي آيد كه به قول شما تمام زن هاي اطرافتان خرابند ...

و آنهايي هم كه نيستند همه فاميل هاي خودتانند ....

مادرت اگر روزي جرات پيدا كرد ازش بپرس

از س.ك.س با پدر راضي بود ؟؟؟

بيچاره سرخ مي شود ... و جوابش را ...

باور كن به خودش هم نمي دهد ...........

دردم مي آيد

از اين همه بي كسي دردم مي آيد

(قبلا خونده بودم كه از سمين دانشورِ ولي اطلاع دقيقي ندارم كه از كيه )

+ تو خونواده اي بزرگ نشدم كه همچين چيزي توي خونه ما حكم فرما باشه ميدونم خيلياتون هستين كه مثل ِ من يه كانون خونواده خيلي گرم دارين اما بايد يادمون باشه هميشه همه چيز مثبت نيست ؛ متاسفانه توي جامعه ايران اين يك واقعيته كه خيلي ملموسه ؛ من خيلي از زناني رو ديدم كه شوهرشون اونا رو فقط واسه جسمشون ميخواد فقط واسه اينكه خودشون ارضا شن ...... باشگاه كه ميرفتم براي قدرت بدنيم باشگاه بدنسازيم ميرفتم ، خيلي از دخترا ميومدن اونجا و ميگفتن كه نامزدشون يا شوهرشون از فرم سينشون خوششون نمياد يا خيلي چاقه يا خيلي لاغره ؛ من حتي دختري رو ديدم كه ميگفت نامزدم سينه هامو دست ميزنه اينجا شله برو باشگاه سفتش كن اينجوري به درد نميخوره (دقيقا با همين لحن) ، من زن ِ 23 ساله اي رو ديدم كه ميگفت براي شوهرش فرقي نميكنه كه اون از لحاظ جسماني يا روحي تو وضعيت مناسب باشه ميگفت حتي براي شوهرش فرقي نميكنه كه اون پريود ِ حداقال مراعات حالش رو بكنه و فقط فكر ِ ارضاي شهواني ِ خودشه . . . . . من زن و شوهري رو ديدم تو خيابون كه نميدونم سر چي بحثشون شده بود و شوهره چنان دست زنشو پيچوند صداي شكستن استخون ِ خانومه رو من شنيدم . . . . . من آقايي رو ديدم كه اسم و رسم داري بود براي خودش همچين ريش و پشم دار همچين مذهبي زنش چادري از اونايي كه فقط بينيشون معلومه زنش هيچ جا نميتونه بره خونه مادرش نميتونه بره شوهره اجازه نميده مادر پدر زنش بيان خونش نميذاره تنهايي بره بيرون خريد نميذاره به قول خودش با نامحرم هم كلام بشه اما خودش ماشالا كلي زن صيغه اي داره
من زن و شوهري رو ديدم كه توي خيابون دعواشون شده بود و خواهر و مادر همديگه رو مورد لطف و عنايت قرار داده بودن
من دختري رو ديده بودم كه دزدينش و بهش تجاوز كردن و وقتي برگشت خونش مامانش ليوانشو پرتاب كرد سمت ِ دخترش و بهش گفت بي آبرو و پدرش اونو زير كمربند سياه و كبودش كرد
من مردايي رو ديدم كه نميذارن زن هاشون يا چه ميدونم دخترهاشون بلوز شلوار باشن چرا؟چون زشته شلوار تنگه پشت و جلو معلومه پيش خودشون ميگن حالا بتكون . . . . .
من مردي رو ديدم كه زنش ميرفت از مادر مريضش پرستاري ميكرد اونوقت اين آقا ميرفت دنبال دختراي . . . ازش وقتي پرسيدن چرا ؟ ميگه زنم نيست من كجا نيازمو برطرف كنم
و و و و و
خيلي چيزاي ديگه كه بخوام بگم كلي ميشه ؛ خيلي چيزاي ديگه كه همتون ميدونيد چيزايي كه تو محيط كار واسه يه زن پيش مياد
توي ايران خانوم ها مظلومن و مردها هم يه حس ِ برتري دارن
اميدوارم يه روزي برسه كه هيچ زن و دختري به خاطر زن بودنش حسرت نخوره
انقدر ديدها باز بشه كه نزديكي اجباري نباشه
انقدر فرهنگ و سطح سواد اجتماعي بالا بره كه شاعرهايي كه همچين شعرهايي رو ميگن اونها رو به عنوان خاطرات قديم ياد كنن
من انقدر براي خودم ارزش قائل هستم كه هيچوقت ِ هيچوقت همچين فكرهايي راجع به دختر بودنم نميكنم
به اميد موفقيت همه بانوان ِ ايران زمين بدور از هر مذهب و قوم



ادامه نوشته
امتیاز:
 

لالا لالا گلم خوابه

                                                                             خواهري ِ من ؛

                                                                   چه حس غريبي دارد روزهايم

                                                            حتي ديگر نمي توانم با كلمات بازي كنم

                                                   چه كنم با واژه هايي كه حتي از من دوري مي كنند ؟

                                                                       با دستان پينه بسته ام 

                                                                  دور تو و دنيايت خط مي كشم

                                                                  اين دنيا عجيب سنـ ـگ است

                                                                            تو آسوده بخواب

                                                                         ضربه هايش با من ......

                                                                               هـ ـيـ ـس

                                                                       «لالا لالا گلم خوابه»

واسه خدانوشت : كاش ديوار ِ دلم ترك نمي خورد ؛ فقط چند قدم ............ با من مدارا كن مهربان زيباي ِ من.

دلتنگ نوشت :من تا ابد نقاشگر سكوتتان مي شوم . . . . .

واسه مريم نوشت : يك سالگيت مبارك خواهري.

پيامك نوشت : براي كشتن پرنده نيازي به شكستن بال هايش نيست،پرهايش را بچيني خاطرات پرواز روزي صدبار او را خواهد كشت .



ادامه نوشته
امتیاز:
 
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ]