زمزمه سويدا

خوشا به حالشان

تقديم به آرش عزيز ...

لنگرهاي چوبي حياطمان


اگر چه كهنه اند و جير جير مي كنند


محكمند!


خوشا به حالشان


كه لنگه هاي هم اند ...

(جليل صفربيگي)

واسه خدا نوشت : خدايا, تمام خنده هاي تلخ امروزم را مي دهم , يكي از آن گريه هاي شيرين كودكيم را پس بده ..

پ.ن : بعضي حرفها را فقط دست ها به هم ميگويند ، فقـــــط دست ها !!! ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

مادر

بهشت زير پاي تو

ارديبهشت

بوي تو را مي دهد

بوي پيراهن عطرين بهشتي ات را ...

واسه خدا نوشت : گاهي آنقدر حرف داري كه نمي داني كدامشان را بگويي ...خدايا دستانت را به قلبم گره كن به حاشيه رفته ام!...

واسه آرش نوشت :مي دانم دلخور شده اي اما  " تو بعد سالهااااا به خانه ام آمدي" ...

پ.ن : زمانيكه خاطره هايت از اميدهايت قوي تر شدند، پير شدنت شروع مي شود ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

من خسته

نفس كم آوردم

نايي باقي نيست

رفتن به فرداها

يك خيال باطل است

من هنوز خسته ي

د

ي

ر

و

ز

م ...

(؟؟؟)

واسه خدانوشت : نفسهايم كه به شماره مي افتند ... معبودم آهسته آهسته به سويت مي آيم ... آغوشت را باز كن ...

ابي نوشت : منو حالا نوازش كن , همين حالا كه تب كردم ...

پ.ن : آن چنان در تنگناي قلبم حس ات مي كنم
          مي رود از خاطرم اينگونه دورافتاده اي!!! ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

سهراب

سهراب!


قايقت ساخته ام...


قايق افتاد به آب...آب هم ميل به رفتن دارد...


ليك ديگر پشت دريا شهر نيست...


هست اما شهر رؤياي تو نيست...!


آدمان آن شهر دگر از فقدان عشق، ميل به كشتن دارن...


و مرا نيز دگر شوق آن رفتن نيست...!!!

(؟؟؟)

واسه خدا نوشت : هيــــــــــــــــــــــــس, آرام تر سكوت كن....... صداي بي تفاوتي هايت آزارم ميدهد ...

دلتنگ نوشت : دارم نفس نفس نبودنتو كم ميارم! ...

محسن يگانه نوشت : بگو بازم هوامو داري و مثل همه منو تنها نميذاري , بگو هستي تا نترسونتم ظلمت اين شب تكراري ...

دلم خواست نوشت : هلي كتندي ميخواااااامممممممممم(نميدونم فارسيش چي ميشه!)

پ.ن : خوش به حال سهراب! اندكي نان و كمي ريحان داشت ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

هيس ...

هيـــــــــس

آهســــــته صدا كن

آسمان پابه ماه است! ...

(؟؟؟)

واسه خدا نوشت : حرفهايم نگفته خاموش ميشوند... وقتم هنوز تمام نشده ؟ ...

معين نوشت : دلم گرفت از آسمون , هم از زمين , هم از زمون ... توو زندگي چقدر غمه , دلم گرفته از همه ...

دلتنگ نوشت : غم دانه دانه مي افتد روي صورتم.شور است طعم نبودنت! ...

تشنه نوشت : يك نفر لطفا يك پياله آب به من بدهد! ...

افسوس نوشت : اينجا كه ميام ياد وب قبليم مي افتم ... ااااااااااااااه چه حس بدي ه ...

من نوشت : سكوت صدايش را برايم بلند مي كند , ولي من خيس تر از بارانم! ... مي بارم ... مي بارم ...

دلم خواست نوشت : برو ... بر نگرد ... رد پاهايت فقط دلتنگي هايم را بيشتر مي كند ...

پ.ن : دلم مي خواد تاااااااااااااا ناكجاآباد پانوشت بذارم!!! ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

رفت

حوصله ادبي نوشتن ندارم! مي خوام همينجوري كه حرف مي زنم تايپ كنم!

يه دوستي داشتم دوسال از من بزرگتر بود ... خيلي دختر خوبي بود ... خيــــــــــــــــــــــلي ...

 يه اتفاق باعث دوستي ما شد ... اون سرطان داشت , سرطان خون ولي اميد داشت در حد بستني!(من خيلي بستني دوست دارم)

با اينكه از ريخت و قيافه افتاده بود و تواني واسش نمونده بود خيلي بشاش بود , هميشه ميخنديد , به همه دلگرمي ميداد ... حتي به منم اميد ميداد ... تو اتفاقي كه پارسال واسم افتاد فقط اون بود كه تونست آرومم كنه ... فقط اون بود كه با كشيده اي كه خوابوند توو صورت من , منو به زندگي برگردوند ... وجود اون بود ... اين يه ماه حالش بد شده بود ... با اين وضعيتش باز ميخنديد ... ديگه مرخصش كرده بودن ... ميگفتن ببرين هرجايي رو كه دوست داره ... اين يعني ...

امروز بعد اينكه از دانشگاه اومدم گفتم برم سر بزنم بهش ناسلامتي دوستيم! ...

وقتي رسيدم خونشون در خونشون باز بود و شلوغ ... دست و دلم لرزيد نكنه ... نه! ... باورم نميشد ! ... پرچم سياه زده بودن ... مادرش بالا سر يه كفن ضجه ميزد ... نه ! ... من هنوز باور ندارم! ... اون اميد من بود ... دلخوشي من بود ... مادرش اومد سمتم بغلم كرد ... ميگفت تو بوي مريم منو ميدي ... تحمل شنيدن حرفاشو نداشتم ... خدايا چي ميديدم ! ... دلم ميخواست برم پيشش ولي اين پاهام ديگه توان ايستادن نداشت ... وقت بردنش رفتم بالا سرش كفن صورتشو زدم كنار ميخواستم ببوسمش ... چه سرد بود ... چه آروم ... نميدونم لبخند داشت يا من حس ميكردم داره لبخند ميزنه! ... منو از پيشش بردن ... داشتن ميبردنش ... پيش خدا ... همه ميگفتن : لا اله الا الله , محمد رسول الله ... رفت ...

الان اون زير خاك ه ... زير خاك سرد آروم خوابيده ... اي خاك خجالت بكش! ...

بخواب مريم من! ... بخواب ...

واسه خدانوشت :خدا بودي ديگه نه ؟ مي تونستي نگه ش داري ... مي تونستي ...

پ.ن : ديگه دلتنگ نوشته هامو بايد واسه دو نفر بذارم ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

كلاغ پر ...

به خاطر مريم عزيزم :

گفتند : "كلاغ " , شادمان گفتم : "پر"

گفتند : "كبوترانمان" , گفتم : "پر"

گفتند : "خودت" , به اوج انديشيدم

در حسرت رنگ آسمان گفتم : "پر"

گفتند : "مگر پرنده اي ؟" , خنديدم

گفتند : " تو باختي " و من رنجيدم

در بازي كودكان فريبم دادند

احساس بزرگ پرزدن را چيدم

آنروز به خاك آشنايم كردند

از نغمه پرواز جدايم كردند

آن باور آسماني از يادم رفت

در پهنه اين زمين رهايم كردند

حالا همه عزم پر گرفتن دارند

دستان مرا دوباره مي آزارند

همراه نگاه مات و بي باور من

از روي زمين به آسمان مي بارند

(نغمه رضايي)

واسه خدا نوشت : فعلا هيچي واست نمينويسم ...باهات قهرم ! ...

واسه مامانم نوشت : مرا گر دولت عالم ببخشند , ‏برابر با نگاه مادرم نيست ... روزت مبارك مامانم ...

دلتنگ نوشت : دلم بهانه نگاه هاي مهربانتان را دارد ...

پ.ن : ارديبهشت يعني
هنوز باران
هنوز ياد خنكاي شمال
و هنوز يادي كه هميشه در ياد آدمي نشسته ! ... 

چه زود ارديبهشت تموم شد! ...

تشكر نوشت : سپاس از همه دوستاي گلم ... به همتون سر ميزنم فقط به هم ريخته م ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

دل من ...

در چشمانم تنهايي ام را پنهان مي كنم

در دلم دلتنگي ام را

در سكوتم، حرف هاي نگفته ام را

در لبخندم غصه هايم را

دلِ من چه خردسال است

ساده مي نگرد

ساده مي خندد

ساده مي پوشد

دل من از تبار ديوارهاي كاهگلي ست

ساده مي افتد

ساده مــــي شكند ...

(؟؟؟)

واسه خدا نوشت : غلط كردم ... تو كه ميدوني من جز تو كسي رو ندارم خب چرا اينجوري ميكني ؟ ... معبودم نگاه هاي گرمت را بر من بتاب ...

واسه آرش نوشت : اميد واهي ندارم 
نه چشم براه تغييرم
نه چشم براه معجزه ...

حافظ نوشت : واعظان كاين جلوه بر محراب و منبر مي كنند /  چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند ...

 دلتنگ نوشت : وجود پاكتان را من به خويش مي خوانم ...

پ.ن : چقدر بي دليل دوست داشتن ها خوبند! ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

كفش هايت كو ؟

كفش هايت كو؟!


كفش هايت كو؟


مي خواهم آن ها را بردارم


كه تو هم مانند سهراب


هوس رفتن به سرت نزند!

(؟؟؟)

واسه خدا نوشت : گوش كن ... آنكه زمزمه مي كند منم! ... من ! ...

واسه خودم نوشت : بگذار خدا هم اگر دلگرفته بود , روي شانه هاي تو حساب كند ...

دلتنگ نوشت : صدايش را شنيديد و رفتيد ... لابد من كر شده ام كه زمزمه مهرباني هايش نمي شوم! ...

پ.ن : از وفا نام مبر، آنكه وفاخوست، كجاست ؟ ...

عصبي نوشت : اين آهنگ رو مريمي گلم خيلي دوست داشت ...

ته نوشت : چه مزه ميده مثل بچگي بري پيش مامان بابات بخوابي! ... آي مزه ميده ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

دوست

آقا گمانم من شما را دوست ...

حسي غريب و آشنا را دوست ...

نه نه ! چه مي گويم فقط اينكه

آيا شما يك لحظه ما را دوست؟

منظور من اينكه شما با من ...

من با شما اين قصه ها را دوست ...

اي واي حرفم اين نبود اما ...

سردم شده آب و هوا را دوست ...

حس عجيب پيشتان بودن

نه ! فكر بد نه ! من خدا را دوست ...

از دور مي آيد صداي پا

حتي همين پا و صدا را دوست ...

اين بار ديگر حرف خواهم زد ...

آقا گمانم من شما را دوست ...

(زنده ياد نجمه زارع)

واسه خدا نوشت :خدايا فرصت "گل سرخ" شدن را از من مگيـــــر! (محمدرضا مهدي‌زاده) ...

از ته دل نوشت : نفرين به بودن وقتي با درد همراه است ...

دلتنگ نوشت : باران اشك است كه از چشمانم جاري ست ...

پ.ن : به صداهاي دور گوش مي دهم صدايي رو ميشنوم :

من هنوز زنـــــــده ام!!! ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ]