برده فروش ...

در گزارشي مستند دختري را ديدم

كه پدرش قصد فروش او را داشت ...

باز هم برده فروش , باز تكرار زمان

باز تاريخ كثيف , باز حراج زنان

_ : « آي , اي مردم شهر كودكم را بخريد

اين حراجي ست بزرگ , زير قيمت ببريد

همگان چمع شويد دور ناداني من

مبلغي ثبت كنيد روي زنداني من

دخترم خوشحال است , اشك هايش بازي ست

نگرانش نشويد , او به كارم راضي ست

ناله هايش پوچ است , نغمه اش بي معناست

يك زمان مي فهمد , پول آزادي ماست

كودكم ارزان شد , آي مردم بخريد

گرگ ها جمع شويد بره ام را ببريد »

باز هم برده فروش , باز تكرار زمان

باز تاريخ كثيف , باز حراج زنان

(نغمه رضايي)

واسه خدا نوشت : برايم لالايي بخوان !

پ.ن :  فرهاد  پست رمزدار براي شماست , اسم اون شخصي كه بهم گفتي رمز عبوره ...



ادامه نوشته
امتیاز:
 

باران ...

هواي چشمانم گاهي آنقدر ابري مي شود و

بغض چنان جسارتش را به حنجره ام ابراز مي كند كه دلم مي خواهد

 باز هم مثل كودكي هايم باران ببارد ...

واسه خدا نوشت : دارم احساس تنهايي مي كنم!!!

پ.ن : فقط خواستم آپي كرده باشم!

واسه سايه نوشت : جوابم به جز شرمندگي نيست!



ادامه نوشته
امتیاز:
 

ري را

« ري را . . . » صدا مي آيد امشب

از پشت كاج كه بند آب ,

برق سيه تابش تصويري از خراب

در چشم مي كشاند

گويا كسي است كه ميخواند . . .

اما صداي آدمي , اين نيست

با نظم هوش ربايي , من

آوازهاي آدميان را شنيده ام

در گردش شباني سنگين

ز انده هاي من

سنگين تر

و آوازهاي آدميان را يك سر

من دارم از بر

(يك شب درون قايق, دل تنگ

خواندند آن چنان

كه من هنوز هيبت دريا را

در خواب

مي بينم)

ري را ري را . . .

دارد هوا كه بخواند

در اين شب سيا

او نيست با خودش

او رفته با صدايش , اما

خواندن نمي تواند.

(نيما يوشيج)

واسه خدانوشت : تو توانايي بخشش را داري!



ادامه نوشته
امتیاز:
 

يك عالمه حرف

چقدر دلم مي خواهد نامه بنويسم

تمبر و پاكت هم هست

و يك عالمه حرف

كاش كسي جايي منتظرم بود...

(ساره دستاران)

واسه خدانوشت : خدايا صبر ايوبي .....!

سهراب نوشت : صداي آب مي آيد , مگر در نهر تنهايي چه مي شويند؟



ادامه نوشته
امتیاز:
 

كنكور

كنكور

5 تا حرف داره كه واسه خلاصه شدن زندگي توش خيلي جا كمه!

(؟؟؟)

واسه خدا نوشت : و خدايي كه در اين نزديكي ست ... !!!!!

دلتنگ نوشت : من ميشمارم همچنان ..... !

پ.ن : آرزوي بهترين ها رو دارم براي تمام بچه هاي كنكوري , ايشالا همه شون موفق باشن



ادامه نوشته
امتیاز:
 

دلم خواست نوشت!

خدايا

بخوان و بگو اين همه دردها را

بزرگم كردي ! تو ! من اين بزرگ شدن را نميخواهم ! بزرگ شدن "درد" دارد....!

بهانه ام را بردي ؟ يادت هست ؟ هواي گريه دارد دلم! من پرم از نياز بودنت ! من دستاي تو را ميخواهم !

نمي بخشمش! صداي شكستن دل را شنيد و رفت !

آفريننده وارش

از تمام خاطره هاي زهرم خداحافظي كردم ! من ايمان دارم به تو !

خدايا ميشنوي؟!

ميگويند : "سالهاست كه اشكهاي خدا نامش باران است "  پس ببار ! خدايا ميخواهم خيس تر از باران شوم ! ميخواهم خيس شوم از گرمي مهرباني تو!

بي بارانم خدايا ! داروگ من سالهاست پي باران ميخواند , بي صدا , بي باران ميگريد!

دلم ميخواهد با تمام حزنم دوباره با تو لي لي بازي كنم ! مي آيي ؟

من نه ناراحتم , نه دلتنگ! من مچاله شده ام ! نمي بيني ؟

كفر نمي گويم! حرفي نمي زنم ! اخم نمي كنم ! بغضم را امان مي دهم , فقط تو بمان !

مگر خدا نيستي ؟

من اين همه مي گويم و تو باز سكوت كن!

چرا بادبادك مرا رها نميكني ؟

اين روزها خنده كار من نيست! چشمان خيسم را ميبندم دوباره به خاطر مي آورم خاطرات را , نگاه آخر ] آن خنده شيرين! من پناه مي برم به ياد او ! قلمم نمي آيد از نبودنش بنويسم ! من ماندم و نگاهش ! من ماندم و هوايش ! من ماندم و پژواك صدايش! من ماندم و بغضي كه از نبودنش دار قصاص برايم ساخته !

خيس تر از باران آسمان دلش تنگ است !

پ.ن : هيــــــــــــــــــــــــــس !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

يك شب , يك جايي

آرامتر بخوان،‌ مي‌ترسم!
يك وقتي ممكن است
باد بيايد و اتفاقي در خواب پرده بيفتد!
يا ديدي كه قُمري‌هاي بالايِ خُرمالو پريدند
رفتند يك طرفي دور از اين هوا،
هوا خوب است
اما من شك دارم
يك‌جوري ... چه مي‌گويند، "تلواسه" سنگين‌ست
نه بي‌قرار، همين اضطرابِ هميشگي ...!


اصلا از اينجا شروع مي‌كنيم
ما خُمارِ نرگس و بوسه و آوازِ همين شبيم
ديگر از رفتنِ اين همه هوشِ خوش
چيزي به صبح و باز دويدنِ بي‌دليل ما نمانده است
تمامش كن، بلند بخوان!
قمري‌ها آسمان را دارند
دارا ... انار
ما رفتنِ بي‌سوال ...!


همين يك شب است
بخوان و نرگس به روح آب،
يا بوسه در آوازِ احتياط!


تماميِ هر ترانه در ناتماميِ ماست،
ما هم عجب روزگاري داريم به خدا!

(سيد علي صالحي)

واسه خدا نوشت : از سكوتت خسته شده ام , مرا پناهي ده !

پ.ن : طوفان زده ام ....



ادامه نوشته
امتیاز:
 

اين هم يك دروغ ؟!

يار من مه پيكر و زيباست , اين هم يك دروغ                           حسن او غارتگر دل هاست , اين هم يك دروغ

زلف مشكينش مجعد , صورتش مانند ماه                               همچو سرو از قاوت و بالاست, اين هم يك دروغ

بي سوادي ريشه كن گرديده از اين مملكت                            مملكت پر عاقل و داناست , اين هم يك دروغ

هر چه ما امروز با اين وضع سختي مي كشيم                        در پي آسايش فرداست , اين هم يك دروغ

مرد و زن در كشور ما در رفاه و راحتند                                      بهترين جاي جهان اينجاست ,اين هم يك دروغ

هر كه گويد وضع ما امروز اگر باشد خراب                                بهتر از امروز ما فرداست , اين هم يك دروغ

هر چه قانون مي كند تصويب , آقاي وكيل                               خود به آن پابند و پابرجاست اين هم يك دروغ

در ميان كارمندان يك نفر ناجور نيست                                     جور جوره هر كه در هر جاست اين هم يك دروغ

كاسب ما هست با انصاف اين هم يك چرند                            جنس دكانش همه اعلاست اين هم يك دروغ

مرد باوجدان و با انصاف قصاب است و بس                               بهتر از قصاب , نانواست اين هم يك دروغ

هر چه خواني در جرائد هر چه گويد راديو                                  يك به يك باشد عزيزم راست اين هم يك دروغ

وضع مستاجر ز صاحبخانه خيلي بهتر است                              بس كه موجر منصف و آقاست اين هم يك دروغ

گر گران گرديده اينسان نرخ مايحتاج خلق                                 اين گراني كار امريكاست , اين هم يك دروغ

باز مي گويم مكرر هيچ جاي شبهه نيست                              هست اين هايي كه گفتم راست ,اين هم يك دروغ

(استاد محمد حسن حسابي محولاتي ــ نقل از صفحه142 كتاب قلقلك -1342 خورشيدي)

واسه خدا نوشت : يك پنجره برايم كافي ست , پنجره , نور ..... تو !

 



ادامه نوشته
امتیاز:
 

منم زيبا

منم زيبا

كه زيبا بنده ام را دوست ميدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو ميگويد

ترا در بيكران دنياي تنهايان

رهايت من نخواهم كرد

رها كن غير من را آشتي كن با خداي خود

تو غير از من چه ميجويي؟

تو با هر كس به غير از من چه ميگويي؟

تو راه بندگي طي كن عزيزا من خدايي خوب ميدانم

تو دعوت كن مرا با خود به اشكي .يا خدايي ميهمانم كن

كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست ميدارم

طلب كن خالق خود را.بجو مارا تو خواهي يافت

كه عاشق ميشوي بر ما و عاشق ميشوم بر تو كه

وصل عاشق و معشوق هم،آهسته ميگويم، خدايي عالمي دارد

تويي زيباتر از خورشيد زيبايم.تويي والاترين مهمان دنيايم.

كه دنيا بي تو چيزي چون تورا كم داشت

وقتي تو را من آفريدم بر خودم احسنت ميگفتم

مگر آيا كسي هم با خدايش قهر ميگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشكستي.ببينم من تورا از درگهم راندم؟

كه ميترساندت از من؟رها كن آن خداي دور

آن نامهربان معبود.آن مخلوق خود را

اين منم پروردگار مهربانت.خالقت.اينك صدايم كن مرا.با قطره اشكي

به پيش آور دو دست خالي خودرا. با زبان بسته ات كاري ندارم

ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم

غريب اين زمين خاكي ام.آيا عزيزم حاجتي داري؟

بگو جز من كس ديگر نميفهمد.به نجوايي صدايم كن.بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاك با ايمان

قسم بر اسبهاي خسته در ميدان

تو را در بهترين اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تكيه كن بر من

قسم بر روز، هنگامي كه عالم را بگيرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهايت من نخواهم كرد

براي درك آغوشم، شروع كن، يك قدم با تو

تمام گامهاي مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو ميگويد

ترا در بيكران دنياي تنهايان. رهايت من نخواهم كرد

(كيوان شاهبداغي)

 واسه خدا نوشت : قلبم را با خود ببر , بگذار خدايي شوم !



ادامه نوشته
امتیاز:
 

كمي تا قسمتي متفاوت 2

سلام دوست جونيا  خوبيد ؟ خوشيد ؟ ايام به كام ؟

كمي تا قسمتي متفاوت 2 يه نمه ترسونكي هست ! راستش خون ما كه سوخت

به سلامتي و ميمنت امتحانا رو با موفقيت هر چه تمام تر به اتمام رسوندم (گوشتو بيار ....... شاگرد اول شدم) البته اين شاگرد اول شدن ما هم داستاني داشت برا خودش ! مجبور شدم تو اون دو هفته هلاكت بار خر بزنم و كلــــــي فسفر بسوزونم كه چي ؟ حال يه موذيانه رو بگيرم همين ! كه با اميد به خدا و تلاش مضاعف بنده اين امر محقق شد Happy Dance

بلـــــــــــــــــــــــــه تو اون دوهفته يه دو روز تصميم گرفتيم بريم ييلاق(جاتون خالي) كه مثلا يه آب و هوا عوض كنيم حاجيمون (پدر گرام رو ميگم) پيشنهاد داد كه بريم دريا من گفتم : گفت ميريم جنگل كلبه چوبي گفتم : گفت كجا بريم ؟ گفتم ييـــــــلاق مادر گرام كه حرفي نداره تو بيرون رفتن فقط ميگه بريم ! اينجوريا بود كه من دوباره خطاب به پدربزرگوار گفتم : حاجي يه تكون آها حاجي ..... حاجي مام كه پايهتصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري پنجم www.pichak.net كليك كنيد

زنگ زديم داداش بزرگه و خانومشونم با ما بيان البته اگه دوست دارن (مانلي خانومي زنگ بزنه و زن داداش خيلي گلش بگه نه ؟!!!!!)تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري پنجم www.pichak.net كليك كنيدخلاصه رفتيم ييلاق , خدايي چه خنك بود چقدر مزه داده بود (ضمن اطلاع دو روز بيشتر نبوديم اونجا لوله آب آشپزخونه تركيده بود و حاجي مام درستش نكرده بود يه سطل بود از اين سطل بزرگا توش آب ميريختيم برا خوردن . يه روز بنده رفتم كه آب بيارم در و باز كردم خيلي ريلكس داشتم از پله ميومدم پايين كه صدايي باعث شد من سر جام خشكم بزنه هي هيس بود فيس بود نميدونم ! صداشم انقده نزديك بوووووووووووود , خداشاهده انقده ترسيده بودم جرات نداشتم زير پامو نگاه كنم ببينم چيه ! آخه قبلنا در وصف مار ييلاق خيلي شنيده بودم كه سمي و نيش بزنه نرسوني خودتو فاتحـــــــــه ! منم از مار مي ترسم مثل س گ ! بالاخره جراتشو يافتم كه نگاه كنم ببينم خودشه آيا ؟!! ديدم بعــــــــله ! ماااااااااااااار ! نه از اين كوچولو موچولو ها نه ! از اون بزرگاش از اون سمي هاش نكبت هي نيششو مي آورد بيرون هي فيس فيس ميكرد اوووووووووووفففففف منم جرات حرف زدن نداشتم ! من مار و نگاه ميكردم ماره منو نگاه ميكرد ! خداشاهده اصلا مگه ميتونستم جم بخورم ! هيــــــچ فرقي با يه مجسمه نداشتم ! قفل كرده بودم اسمي !حتي نميتونستم يه جيغ بزنم خونواده بيان بيرون! نميدونم يه ربع شد , نيم ساعت شد كه خدا رو صد هزار مرتبه زن داداش گل گلابم اومد بيرون ببينه من كجا موندم ! ديد بعــــــــله مانلي خانوم كه مثل گچ سفيد شده و يه مار گردن كلفت رو پله عينه مجسمه همديگه رو مينگرند! خدا ايل و تبارشو قرين رحمت كنه جا من جيغ زد ! مار تكون خورد اومد بالاتر و اينجا بود كه ديگه هيچي نفهميدم! بله از حال رفتم ! به هوش كه اومدم مگه اين اشكاي من بند ميومد !! خيلي ترسيده بودم خب

اگه زن داداش گل گلاب ميوه كم ياب دير تر اومده بود يا ماره منو نيش ميزد من الان مرده بودم يا خودم سكته زده بودم مرده بودم از اين دوحالت خارج نبود !

آره ديگه اينجوريا بود كه سريع اومديم خونه خودمون !

حالا شنبه فلسفه امتحان داشتم مخم ديگه هنگ هنگ ! به مامانم ميگفتم من اگه اين ترم مشروط شدم دليل دارم اين ماره ضربه روحي عاطفي بر من وارد كرد تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خلاصه فعلا ديگه اون طرفا پيدام نميشه تا اطلاع ثانوي ! جا من (خدايي نكرده ) بودين ميرفتين ؟ تصاوير جديد زيباسازي وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازي » سري پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ايام به كامتون دوست جونيا شِـــكـْـلـَكْ هــآے خــآنــــــومـے

واسه سايه جونم نوشت : زيارتت پيش پيش قبول حاج خانوم كوچولو , ايشالا با خدا برگردي !



ادامه نوشته
امتیاز:
 
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ]